« اسير | ص?حه اصلی | امتحان کن. »

غرور

تو از من چه مي خواهي؟!!

دلم را به تو سپردم و تو آن را در كلكسيون قلب هاي پريشانت قرار دادي.

�?كرم را به تو سپردم و تو آن را جولانگاه بازي هاي بچه گانه ات نمودي.

ديگر چه مي خواهي؟ غرورم را؟

كه خردش كنم و همانند شن هاي ساحل به زير پايت بريزم و تو با بي رحمي بر آن قدم برداري و سرزمين وجودم را گام به گام به تسخير خود در آوري؟

نه!!

من چنين نمي كنم. اين بار از من كاري خواسته اي كه از توانم خارج است.

نه اينكه گمان كني آنقدر خاطرت برايم عزيز نيست كه پا بر خود بگذارم! كه دقيقا خلا�? اين است!!

مي ترسم خرده هاي غرورم كه به پايت ريخته شود، مانند خاري پوستت را بخلد و جان شيرينت را بيازارد. پس از من نخواه كه موجبات آزارت را �?راهم كنم اي ستاره شب هاي سردم.

نوشته شده توسط milad در ساعت

نظرخواهی

what are u talking about??!! ha

نویسنده: sang در ساعت 16 خرداد 1385 2:34 بֽظֽ

..از تو بعیده !

نویسنده: sina در ساعت 16 خرداد 1385 11:13 بֽظֽ

kheili khoobe baba inkare.........

نویسنده: milad_n در ساعت 25 شهریور 1385 3:50 قֽظֽ