« آبان 1384 | ص?حه اصلی | دی 1384 »

امشب آخرشه . . .

روی گل شما، به سرخی انار. شب شما، به شیرینی هندوانه. خنده تان مانند پسته و عمرتان به بلندی "شب یلدا"

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

درد? دل کَیانوش...

از قضاي روزگار بد نهاد
 يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد

تا گشودم چشم ديدم يك سره
در دهي هستم به نام برره

مركز خنگان بي ?كر و شعور
همچو سردار و سحر ناز و بَگور

چون كه من چومپت ب?دم همچون بَگَور
 زورچپون كردند سحرناز شرور

گرچه من شوهر ب?دم از بهر او
مي كنم امرش اطاعت مو به مو

درحقيقت من زنم او شوهراست
اوكه بر دستش هميشه خنجر است

من كيانوشم كه باشم زن ذليل
گوييا خورده به مغزم دسته بيل

شب كه مي آيم كنار بسترم
تا بخوابم لحظه اي خير? سَرم

قلچماقي خ?نگ مي خوابد بَرَم
 آخ كه منهم واقعاً خيلي خَرَم

موش ?رهادي كه مي خوابد به بَر
اوبرادر باشد از بهر سحر

آدمي چورمنگ تر از من ب?وَد
صد برابر خنگ تر از من ب?وَد

چونكه خوب مانده است اين مادر زنم
دائماً اين را تو چشمش مي زنم

او زن خنگي است همچون شوهرش
 او ب?وَد بي كلّه تر از دخترش

بر بگوري گ?ته ام شعري قشنگ
دركند از حال سالار مشنگ

بسكه خوردم من نخودهاي درشت
 مي زنم شيپور از سوراخ پشت

بادكرده اشكمم چون مشك آب
حال و روزم را بكرده او خراب

من چرا درهمچو جايي مانده ام؟
در چنين ماتم سرايي مانده ام؟

بسكه بودند ابلهانم در كنار
هي نچ?سكوخوردمي جاي ناهار

خود شدم ابله تر از اين قوم دون
اي خدا من را بكن زينجا برون

آنقدر دركردم از خود حر? م?ت
تا كه« جاويد» از برايم شعر گ?ت

آن هم آن شعری نه مانند بگور
که ندارد قا?یه یا وزن و شور

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)

بیماری روح

در ا?سانه ها می گويند که روزی خداوند به يک آدم حسود گ?ت:هر چه دلت می خواهد از من بخواه.من به تو می دهم ولی به شرطی که به همسايه دو برابر بدهم!!!
اگر می خواهی به تو يک اسب بدهم به او يک ج?ت اسب خواهم داد.
حال بگو چه می خواهی؟
آن شخص گ?ت:ای پروردگار،يک چشم مرا کور کن و از همسايه دوتا!!!

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (2)

باید دنیا را دوست داشت و مرگ را نیز مانند " یه بوس کوچولو " دانست!

دوست داشتن بزرگترین موهبتی است که خداوند به ما عطا نموده. چرا که اگر آنچه در اطرا?مان هست دوست نداشتیم زندگی چیزی جز حبس در سلول ان?رادی نبود.

به نظر من این غلط است که می گویند تنها آنان که از دنیا گریزانند، مرگ برایشان دل پذیر است. در واقع این خود ما هستیم که به خاطر نادونی مون، نمی تونیم دنیایی جز این دنیا که دیده ای مش، دوست بداریم.

 " یه بوس کوچولو " برا زمان تنهایی تون می تونه ?یلم خوبی باشه.

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

حا?ظ به روایت شیر ?رهاد!

ناگهان پـــــرده بر انداخته...." اي ، يعني چه؟"(!)
مست از خانه برون تاخته..." اي ، يعني چه؟"(!)

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم
سهم دل، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"

اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجي
شـده چ?لمنگ و ?قط باخته!..."اي يعني چه؟!"

نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"
باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعني چه؟!"

وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي ?وکولَه!
کــار ? اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"

"بوال?ضول الشعـــرا" حا?ظ طنز است و "بگور"
پيش او ل?نـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"

هر که پنداشت تــو تعري? ز طنـــــزت ?وکولي!
?عل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

عشق ا?لاطونی

?کر نمی کنم کسی باشد که اصطلاح عشق ا?لاطونی را تا بحال نشنيده باشد. اين نظريه معتقد است که چون در عالم مثل -بخوانيد موثول- يا عالم ارhوح بعضی از ارواح همديگر را می شناخته اند،لذا وقتی به تن انسان تعلق می گيرند تن چون حجابی شده و با عث ميشود که روح در قالب بدن زندانی شود.بنابراين وقتی کسی را دوست داريم به اين علت است که روح ما در عالم مثل روح ?رد مقابل را می شناخته و به همين علت هم به طر? کسی که دوسش داريم کشش پیدا می کند.و چون نمی تواند مثل عالم ارواح با روح ?رد مقابل ارتباط کامل داشته باشد لذا ?رد عاشق هميشه محزون هست.من نمی دانم اين نظريه ممکن است چقدر درست و يا غلط باشد ولی معتقد به اين هستم که عاشق از نظر روحی متالم هست و دوست داشتن از جنس عالم خاکی نيست.و يک موضوع روحانی هست. به نظر شما این مطلب چقدر صحت دارد؟

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (2)

از امروز با من روزای ?رد قرار بذارید!!!!

بدین وسیله به اطلاع  کلیه دوستانی که تمایل به دعوت اینجانب برای ت?ریحات سالم دارند می رساند که، دعوت شما تنها روزهای ?رد پذیر?ته می شود.

  البته این قانون ?قط شامل حال ت?ریحات سالم می باشد. در غیر این صورت اگر برنامه ای مختص روز های زوج داشتید از ابراز آن ا?با نکنید که هر طور شده خودمو می رسونم.

همچنین مطمئن باشید که من از اون آدمايي نیستم که اگه نتونستم سر قرار بیام بهتون خبر ندم.(مثل بعضیا)

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)