« شهریور 1384 | ص?حه اصلی | آبان 1384 »

چند تا جوک بی مزه

به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!

تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 2!

يه خانواده اص?هاني بعد از يک ه?ته که موز خريدند مردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون براي اينکه مزه موز نره ديگه اب نخوردند

اينم یه شعره

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گر?تم
اگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گر?تم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام مان می نشستی
اگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

142857 از اون عدداست. . .

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود! -- به ارزش مکاني 14 توجه کنيد
اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود!-- به ارزش مکاني 1 توجه کنيد
اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود!--به ارزش مکاني 57 توجه کنيد
اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود!(به ارزش مکاني 7 توجه کنيد
اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود!-- سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده
اگر اين عدد را در ه?ت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود
جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره
 
مثلا: 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857
و42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999
و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)

تا پند بگیریم.

در زمان ها ی گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايی مخ?ی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی ت?اوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد.

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)

عجب صبری خدا دارد!!!

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد    
 اگر من جای او بودم  که در همسایه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره ی مستانه را خاموش، آن دم بر لب پیمانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم  که می دیدم یکی عریان و لرزان  دیگری پوشیده از صدها جامه رنگین ، زمین و آسمان را دگرگون مستانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم  نه طاعت می پذیر?تم، نه گوش از بهر استغ?ار این بیداد گرها تیز کرده، پاره پاره در ک? زاهد نمایان سبحه ی صد دانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم  که می دیدم مشوش عار? و عامی ز برق ?تنه ی این علم عالم سوز مردم کش، بجز اندیشه ی عشق و و?ا معدوم هر ?کری در این دنیای پر ا?سانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
و گرنه من بجای او چو بودم یکن?س کی عادلانه سازشی با جاهل و ?رزانه میکردم 
عجب صبری خدا دارد    عجب صبری خدا دارد

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

تو می تونی.

 تا حالا درس خوندن تو ه?ته اول شروع? ترم رو تجربه نکرده بودم که البته امروز ?همیدم خیلی لذت بخشه. عصر هم کاری کردم که تا حالا نکرده بودم و واصلا به مختصاتم نمی خوره.

اگرچه به خاطر رو دربایستی این ات?اق ا?تاد ولی راضی ام. چون هم اشکالای خودمو ?همیدم. هم اینکه حالا می دونم هر چیزی که الان به نظرم عجیب میاد یه روزی ممکنه برام پیش بیاد.

پس پیش به سوی تجربه ای دیگر.

راستی از کسی که باعث این تجربه شد هم ممنونم.

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (5)

خدا یا به خیر بگذرون.

این روزا نمی ?همم چه جوری روز به شب می رسه. البته نه به خاطر اینکه کارام زیاده ها ، بلکه به خاطر بی برنامگی.

از اخبار روز هم که آدم دلش نمی خواد چیزی بشنوه، که ?قط احساس ناامنی توم ایجاد می شه.

راستی دیروز حلقه رندان بود، می گ?تن جلسه دیگه قراره وزیر ارشاد(آقای ص?ار هرندی) بیاد. به خاطر همین هم همه شاعرا و مجری تمرین می کردن اسلامی حر? بزنن. احتمالا جلسه آینده آخریشه و دیگه کلا تعطیل می شه.

عزت زیاد

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)