« خرداد 1384 | ص?حه اصلی | شهریور 1384 »

دینی برای سرگرمی

شب سیزدهم رجب یه مراسم درویشی ر?تم که حتماً می دونید به دعوت? کی؟!

نکته جالب توی شادی ( به قول خودشون عبادت) دراویش این بود که یک لحظه بعد از این همه عبادت پر جنب و جوش هیچ حال خاصی جز تلو تلو خوردن نداشتند. و جالب تر اینکه مکانی که در آن به بزرگداشت شخصیت و منش حضرت علی می پرداختند و نوع مراسمی که به این منظور بر پا کرده بودند، به هیچ وجه تناسبی با ساده زیستی آن حضرت نداشت.

قطعاً اونهایی که می گ?تن دین ا?یون توده ها ست

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (3)

نمیدونم اینو شنیدین یا نه . . .

از جیب? تهی پول بیاور بیرون
تقسیم بکن میان لیلی - مجنون

امروز ببخش وام یک ملیونی
شش ماه دگر بگیر ه?ده ملیون !

***
ا?کار ? قشنگ و خوب در سر داری
شاید قدمی برایمان برداری

بر صورت? تو دست کشیدم، دیدم
یک چهره ی اصلاح طلب تر داری !

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

یه قصه .....

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبه ای میخ به او داد و گ?ت هر بار که عصبانی می شوی باید یکی از آنها را به دیوار بکوبی.

روز اول پسر 37 میخ به دیوار کوبید. طی چند ه?ته بعد همین طور که یاد می گر?ت چگونه عصبانیتش را کنترل کند، تعداد میخهای کوبیده شده کمتر می شد. او ?همید که کنترل عصبانیتش ساده تر از کوبیدن میخ بر دیوار است.

به پدرش این را گ?ت و پدرش به او پیشنهاد کرد هر روز که می تواند عصبانیتش را کنترل کند یکی از میخ های کوبیده به دیوار را بکند.

روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگویید تمام میخ هارا بیرون کشیده. پدر دست پسر را گر?ت و به کنار دیوار برد و گ?ت : پسرم تو کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخ های دیوار نگاه کن. دیوار هرگز مثل گذشته نمی شود. تو در هنگام عصبانیت حر? هایی می زنی که چنین اثری از خود به جای می گذارند. تو می توانی چاقویی در شکم کسی ?رو بری و بعد بیرون آوری. ولی هزاران بار معذرت خواهی ?ایده ندارد و آن زخم سر جایش هست.

زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است.

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (1)

چی می شد اگه.....

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ديروز ما وقت نکرديم از او تشکر کنيم.
چی می شد اگه خدا ?ردا ديگه ما را هدايت نمی کرد چون امروز اطا عتش نکرديم
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبوديم
چی می شد ديگه هرگز شکو ?ا شدن گلی را نمی ديديم چرا که وقتی خدا بارون ?رستاد ه بود گله کرديم.
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ می کرد چرا که ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ کرديم
چی می شد اگه خدا ?ردا کتاب مقدسش را از ما می گر?ت چرا که امروز ?رصت نکرديم انرا بخوانيم
چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ايم
چی می شد اگه خدا امروز به حر?هايمان گوش نمی داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نکرديم
چی می شد اگه خدا خواسته هايمان را بی پاسخ می گذاشت چون ?راموشش کرديم
چی می شد اگه ما از اين مطالب به سادگی بگذريم ؟
بياييم خود را به خدا نزديکتر کنيم و بذر خدا شناسی را در قلبهاي يکديگر بکاريم.
 
(چی می شد اگه برای نوشتن مطالب از ذهن خودم است?اده می کردم چرا که اینو از جایی کپی کردم.)

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (2)

یه ضرب المثل برای دوستان متأهل

"Two's company but three's a crowd"

                                                             ?علاً عزت زیاد

2 3.JPG

 

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)

به یاد بچگی ها

ه?ته پیش دیدم که سینما ?رهنگ ?یلم گلنارو رو پرده آورده. با واق? گ?تیم بد نیست با بچه ها بیاییم و یادی از دوران ط?ولیت بکنیم .(البته مجردی)

واق? اگه خواستین قرار بذارین من نمیام . آخه دیروز تلوزیون نشون داد و برام تجدید خاطره شد.

                                                                       ?علاً عزت زیاد

 

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (0)

گر سخن زر است ، سکوت ، گوهر است.

این روزا خیلی سعی می کنم یه چیزایی بنویسم که به درد? وب لاگم بخوره . ولی خیلی سخته و نهایتاً به نتیجه ای نمی رسم. شاید به خاطر? همین ضرب المثل معرو?ه که می گه : ترک عادت موجب مرضه .

ا?ا? چه جالب همین الآن یادم اومد که ضرب المثل مشابه آمریکاییش می گه                                                         "Old  Habits  Die  Hard ".

شاید از این به بعد از همین ضرب المثل ها و معادلاشون تو وب لاگ است?اده کنم.

                                                                                               

                                                                                                                            ?علاً عزت زیاد

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (2)

ارشاد شدم

سلام دوستان

?کر نکنين بازم برام ات?اقي ا?تاده و اومدم که خودمو اينجا تخليه کنما. نه اينطور نیست.

در واقع اين روزا مورد حمايت مش?قانه برخي مسئولين سايت و دوستانشان قرار گر?تم و به نوعی ارشاد شدم که" تنبلی بسه".

البته لازمه بدونين اين حرکت بر اساس ت?کر يکي از نظريه پردازان اصلاحاتي به شيوه ?شار از پايين و چانه زنی در بالا شکل گر?ت. به اين صورت که چند روز پيش مسئول سايت که از راه? دوري تماس گر?ته بود و صداش به سختي شنيده مي شد من رو تشويق به نوشتن مطلب در وبلاگم کرد حتي راهنمايي ام هم کرد و گ?ت که چي بنويسم . منم مي خواستم ، ولی کارت نداشتم. تااينکه چند روز بعدش از طر? دو تا از دوستان که رابطه مستقيم آنها با شخص قبلي براي همه آشکار است ، دوباره اين نکته به من اشاره شد و حتی اين بار کار به تهديد کشيد که ممکن است وب لاگت بسته شود و از اين جور دلسوزي ها.(ظاهراً تصميم از بالا بوده یا بالايي ها خط از پايين ميگيرن) البته منظور از بالا و پايين تو رده مسئولين و موئسسين سايت است و خداي نکرده دوستان بابت اين بالا و پايين شدنشون بهشون بر نخوره.

خلاصه منم که باز نمودن چي بنويسم اين دري وري هايي که ميبينين نوشته.( از ترس حذ? تريبون آزادم)

البته يه مطلبم امروز تو روزنامه شرق از قول انصار حزب الله توجه ام را جلب کرد که اونم برا اون دوستي که با هزار اميد و آرزو مي خواد به ميهني که براش آغوش باز کرده برگرده ، تقديم مي کنم تا ب?همه دنيا دست? کيه؟؟؟؟!!!!

"گذشت زماني که ?دائيان ولايت و جانبازان د?اع از اسلام و انقلاب ، خار در چشم و استخوان در گلو ، کاسه صبر تلخي و مرارت بنوشند و هتاکان بي پروا در وسط ميدان به رقص و پايکوبي پردازند."   

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (2)

دوباره برگشتم!!!!

سلام . غیبت? مرا ببخشید و سعی کنید به اون عادت کنید. من هر وقت ات?اق? خاصی برام بی?ته چیز می نویسم. ولی سعی می کنم از این به بعد مرتب تر و با قلم (?کر) خودم بنویسم.

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور                گلبانگ زد که چشم بد از روی گل بدور

ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن       با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور

از دست غیبت تو شکایت نمی کنم               تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد         ما را غم نگار بود مایه سرور

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی       گوید تورا که باده مخور گو هوالغ?ور

حا?ظ شکایت از غم هجران چه می کنی؟      در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

نوشته شده توسط milad در ساعت | نظرخواهی (2) | دنبالک