میلادي ديگر

طراحي از LostLord.com

از مها رت های گفتگو 3

سکوت در جریان گ�?تگو موضوعی طبیعی است و معانی بسیاری دارد. برای برقراری ارتباط لزوما کلمات نیستند که باید رد و بدل شوند و این سکوت است که گاهی به اشخاص امکان می دهد تا محیط خود و طر�? مقابلشان را تجربه کنند. سکوت میتواند زمانی برای استراحت و یا اندیشیدن به موضوعات مورد بحث باشد.

اما اگر سکوت بیش از آنکه گه گاهی باشد، تبدیل به یک قاعده کلی گردد می تواند وسیله ای باشد تا اشخاص از طرح موضوعات مورد علاقه خود حذر کنند.

اگر احساس می کنید مخاطب شما برای اینکه لب به سخن باز کند به تشویق نیاز دارد می توانید به او بگویید:

"چرا امشب ساکتی؟ از چیزی ناراحتی؟" یا " به نظر میاد که می خوای چیزی بگی!"


مهمه يا نه؟ وچقدر؟

به نظر شما اگه يه عقرب تو چاله ا?تاده و داره دست و پا مي زنه بايد بهش كمك كرد يا نه؟

من اين قضيه رو تو يه داستان كوتاه خوندم كه يه مردي عقربي رو در چنين حالي مي بينه.  با اينكه عقربه دستش رو نيش مي زده باز هم سعي مي كنه كه عقرب رو نجات بده. استدلالش هم اينه كه اون طبيعتش نيش زدنه و من طبيعتم عشق ورزيدن. پس اگه اون بر اساس طبيعتش ر?تار مي كنه چرا من نكنم؟؟!!! البته اين واضحه كه اون مرد با ?رض اينكه با نيش عقرب نمي ميره و ?قط احساس درد مي كنه اين تصميم رو گر?ته.

دلم مي خواد نظر شما دوستان رو هم در اين مورد بدونم كه اگه بخواين به يه دوستتون كمك كنين، برخورد طر? براتون مهمه يا نه؟ و چقدر؟


آن سفر کده که صد قافله دل همره اوست، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

دوستان بالاخره دوست خوب مون حسین علیزاده هم با اسم سنگ به جمع م�?لاگیون پیوست.

از شروع کارش خیلی خوشحالم و به هش تبریک می گم.

لینکشم این بغل اضا�?ه شده.


امتحان کن.

آدم از همان راهی که عادتهای ناسالم می یابد عادتهای سالم پیدا می کند. امتحان کن!
وین دایر


غرور

تو از من چه مي خواهي؟!!

دلم را به تو سپردم و تو آن را در كلكسيون قلب هاي پريشانت قرار دادي.

�?كرم را به تو سپردم و تو آن را جولانگاه بازي هاي بچه گانه ات نمودي.

ديگر چه مي خواهي؟ غرورم را؟

كه خردش كنم و همانند شن هاي ساحل به زير پايت بريزم و تو با بي رحمي بر آن قدم برداري و سرزمين وجودم را گام به گام به تسخير خود در آوري؟

نه!!

من چنين نمي كنم. اين بار از من كاري خواسته اي كه از توانم خارج است.

نه اينكه گمان كني آنقدر خاطرت برايم عزيز نيست كه پا بر خود بگذارم! كه دقيقا خلا�? اين است!!

مي ترسم خرده هاي غرورم كه به پايت ريخته شود، مانند خاري پوستت را بخلد و جان شيرينت را بيازارد. پس از من نخواه كه موجبات آزارت را �?راهم كنم اي ستاره شب هاي سردم.







نوشته‌هاي من: 95
نظرات ديگران: 144
طراحي از Lost